تبلیغات
هیات جوانان بنی هاشمی نوغان مشهد - اصحاب الحسین علیه السلام (10) - علی اکبر علیه السلام
 
هیات جوانان بنی هاشمی نوغان مشهد
من از کودکی عاشقت بوده ام ؛ قبولم نما گرچه آلوده ام

علی اکبر علیه السلام بزرگ‏ترین فرزند امام حسین علیه السلام است. مادرش لیلی دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی می باشد، عروة بن مسعود یكی از سادات اربعه در اسلام بود، كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را مثل صاحب یاسین (كه قوم خود را به خدا دعوت كرد و او را كشتند) و شبیه ترین مردم به عیسی بن مریم نامیدند. بسیارى از مورخان از او با لقب الاكبر، یاد كرده‏ اند.
آیینه تمام نمای پیامبر صلی الله علیه و آله در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری متولد شد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار او را دوست می داشت.او جوانى عالم، وارسته، رشید و شجاع بود و از صفات انسانى و سجایاى اخلاقى والایى برخوردار بود.
در وصف مقام ملکوتی تالی تلو معصوم، شاهزاده علی اکبر علیه السلام فرمایش نورانی پدرش در هنگام بدرقه او به میدان کفایت است که فرمودند:
« الّلهمَّ اشهَد عَلی هؤلاء القوم فَقَد بَرَزَ اِلیهِم غُلامٌ اَشبَهُ النّاس خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً بِرَسولِ الله صَلَّی الله عَلیه و آلِه و سلّم»
«خدایا گواه باش، جوانی كه در خلقت و سیرت و گفتار، شبیه ترین مردم به پیغمبرت صلی الله علیه و آله و سلم بود به جنگ این مردم رفت، هرگاه به دیدن پیغمبرت صلی الله علیه و آله و سلم مشتاق می شدیم به صورت این جوان نگاه می كردیم».
جمیع عقول در حیرت مقام بلند علی اکبر علیه السلام مانده اند چرا که کلام، کلام حجت خداست که خدا را شاهد گرفته که علی خَلقا و خُلقا و منطقا به اشرف مخلوقات محمَّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم شبیه است همان برگزیده ای که خلقت ظاهرش معتدل ترین خلقت انسانی بود که خلقت انسان بهترین خلقت هاست و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم احسن تقویم و افضل ترکیب بود از جمیع مردم.
على‏ اكبر علیه السلام در نهضت كربلا همراه و همگام پدر بود. پس از حركت شبانه كاروان امام حسین علیه السلام از منزلگاه قصر بنى ‏مقاتل، روى اسب، چشمان امام حسین علیه السلام را خواب‏ ربود. پس از بیدارى كلمه استرجاع «اِنّا ِلله و اِنّا اِلیه راجِعون»بر زبان مبارک جاری ساخت و حمد خداى را به جاى آورد.
على‏ اكبر علیه السلام سبب آن را پرسید. حسین علیه السلام فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏ گفت: این كاروان به سوى مرگ مى ‏رود. على‏ اكبر پرسید: «أفَلَسنا عَلی الحَقّ»آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. عرض کرد: «اذاً لا نبالی بِالمَوت»
وقتى برحقیم از مردن در راه حق چه باك؟
وسرانجام روز عاشورا فرارسید ،امام سجاد علیه السلام نقل می کنند: روز عاشورا به بیماری سختی گرفتار بودم، در آن حال دیدم یكی آهسته آهسته دست و پای مرا می بوسد. نگاه كردم دیدم برادرم علی اكبر است كه در كمال ادب بر روی پایم افتاده و صورت خود به كف پایم می مالد، گفتم: ای برادر، چه شده است كه حالت دگرگون و اشكت جاری است؟ پاسخ داد: «پدرم تنها مانده، یارانش كشته شده اند، اینك قصد آن دارم كه جانم را نثارش كنم.»
چون حضرت علی اكبر علیه السلام مقابل پدر آمد و اجازه خواست،زنان از خیمه ها بیرون آمدند و گرد او جمع شدند، عمه ها و خواهرهای او عنان اسبش را گرفتند و مانع از رفتن او شدند.
امام حسین علیه السلام حالش دگرگون شد به طوری كه نزدیك بود جان دهد، فریاد برآورد او را رها كنید.
«فانَّه مَمسُوسٌ فی الله و م َقتُولٌ فی س َبیلِ الله»
«كه او غرق در خداست و كشته ی راه خدا می باشد»،
امام حسین علیه السلام به دست خود عمامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم را بر سرش بست سلاح جنگ به قامت علی اكبر پوشانید، و كلاه خودی فولادی بر سر او گذاشت، و كمربندی چرمی كه از علی مرتضی علیه السلا م به یادگار داشت بر كمر وی بست و شمشیر مصری بر میان او حمایل كرد و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدین گونه روانه میدان كرد.
راوی گوید: دیدم آن حضرت هنگامی که علی به میدان می رفت او را بدرقه می کرد، از شدت غم گاهی می نشست و گاهی بر می خاست و سر خود را به آسمان بلند می كرد و می فرمود: «خدایا شاهد باش كه علی را فدای امت جدّم صلی الله علیه و آله و سلّم كردم».
او با حمله‏ هاى دلاورانه‏ اش، لشگر دشمن را به ستوه آورد به گونه‏ اى كه ناله و فریاد از آنها برخاست.در نخستین حمله ‏اش یكصد و بیست نفر را به خاك هلاکت افكند. سپس در حالى كه زخم‏هاى بسیار برداشته بود به سوى پدر برگشت و گفت: اى پدر! تشنگى مرا كشت و سنگینى سلاح مرا به زحمت انداخت. آیا جرعه‏ اى آب هست تا براى جنگ با دشمن بدان وسیله، نیرو بگیرم؟
امام علیه السلام گریست و فرمود: فرزندم! بر محمد صلى الله علیه و آله و سلم و على علیه السلام و پدرت گران است كه ایشان را بخوانى و پاسخت را ندهند و از آنان كمك طلبى و كمكت نكنند. فرزندم! زبانت را پیش آر. پس زبان شاهزاده را مكید و انگشتر خود را به او سپرد و فرمود:«این انگشتر را در دهان بگذار و به نبرد با دشمن برگرد كه به زودى جدّت رسو ل الله صلی الله علیه و آله و سلّم با جامى سرشار شراب بهشتی- كه پس‏ از آن، هرگز تشنگى نیابى- تو را سیراب مى‏ كند».
علی اکبر علیه السلام سپس به میدان بازگشت و طلب مبارز نمود، احدی جرئت نمی كرد با او بجنگد.
ابن سعد ملعون طارق بن كثیر را خواند و به او گفت: از ابن زیاد جایزه درخواست كن و به جنگ این جوان برو و سرش را برای من بیاور. آن ملعون گفت: تو از ابن زیاد ملك ری می گیری، من به سوی او می روم، به شرط آنكه از او برایم امارت موصِل را بگیری. عمرسعد قبول كرد و انگشتر خودش را گرو نزد او گذاشت.
طارق به جنگ آن بزرگوار بیرون رفت، و با هم مقاتله كردند، تا اینكه آن حضرت ضربه محكمی به او زد و او را هلاکت رساند.
پس برادرش به میدان آمد كه حضرت علی اكبر علیه صلوات الله شمشیر به چشمانش زد و او را نیز كشت. دیگر كسی جرأت نمی كرد به مبارزه ی با او بیرون آید، تا اینكه عمرسعد ملعون فریاد برآورد: آیا كسی نیست به جنگ با او برود؟ بَكر بنِ غانم به سویش شتافت. چون آن ملعون عازم جنگ شد، رنگ صورت امام حسین علیه السلام دگرگون شد. مادرش لیلی عرض كرد: ای سیّد من، مگر جوانم كشته شد؟ فرمود: نه، و لكن مردی به جنگ او آمد كه بر او می ترسم، برو برای فرزند خود دعا كن، كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم: دعای مادر در حق فرزند، مستجاب است. لیلا علیها سلام در خیمه برای جوانش دعا كرد و به خدا عرضه داشت:
«ای كسی كه یوسف را بعد از فراق یعقوب به او بازگرداندی، و او را در زندگی مسرور نمودی، و ای كسی كه اسماعیل را به هاجر رساندی، پروردگارا به تشنگی ابا عبدالله علیه السلام وغربت او قسمت می دهم ؛ بازگشت فرزندم را بر من منت گذار». و بكر را لعنت نمود.
در حین جنگ حضرت علی اكبر علیه السلام نگاه كرد دید زره زیر بغل بكر سوراخ است، شمشیر خود را چنان در آنجا زد كه او را دو نصف كرد و به درك واصل نمود. نوه ی حیدر کرار سخت جنگید و هشتاد نفر دیگر را به هلاكت رسانید و سرانجام با ضربه منقذ بن مرّه عبدى نقش بر زمین گشت. پس از آن ضربه ها دست به گردن اسب انداخت و آن حیوان وحشت زده او را به سوى سپاه دشمن برد و آنان با شمشیرهاى خود، او را قطعه قطعه كردند.
على‏ اكبر علیه السلام [ در لحظات آخر] ندا داد: پدر جان! اینك این جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم است كه با قدح سرشار خود مرا شربتى داد كه پس از آن هرگز تشنگى نیابم و مى ‏فرماید: بشتاب! بشتاب! كه براى تو نیز جامى فراهم است.
در آن حال امام حسین علیه السلام به میدان شتافت و در كنار بدن على اكبر نشست. صورت به صورتش نهاد و گفت: خدا بكشد جماعتى را كه تو را كشتند. چه چیز ایشان را جرأت داد بر شكستن حرمت خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله؟ اى پسر، بعد از تو خاک بر سر این دنیا.
حضرت دید سنگدلان جای سالمی در بدن آن جوان نگذاشته اند، و از ضربت تیر و شمشیر و نیزه و خنجر جسم جوانش را مشبّك كرده اند. مقاتل نقل می کنند که امام هفت مرتبه فریاد كشید :«آه پسرم علی ،آه میوه دلم ، پسرم تو را کشتند».آقا با دست مبارك، خون از دندانهای عزیزش پاك می كرد و شروع به بوسیدن دندانهای علی کرد و می فرمود:
 «چون سخن بگویم تو ورد زبان منی، و چون سكوت كنم تو نقش دل منی، فرزندم، فرزندم، فرزندم، فرزندم، پس صورت بر صورت او گذاشت و فرمود: تو از هم و غم دنیا راحت شدی و به سوی رحمت خدا و بهشت رفتی، ولی پدرت غریب ماند، و چه زود است ملحق شدن من به تو.
زینب كبرى علیها سلام در حالى كه با ناله ‏اى جان‏سوز مى‏ فرمود:«اى محبوب دلم، پسرِ برادرم»، آمد و خود را بر آن بدن پاره پاره انداخت. امّا امام علیه السلام خواهر خود را نزد زنان برگرداند.
امام حسین علیه السلام سرانجام به جوانان بنى ‏هاشم فرمود بدن على‏ اكبر را به خیمه ببرند.
و لیلی علیها سلام نیز پا برهنه از خیمه خارج شد و فریاد می زد: «وا ولداه»
سكینه سلام الله علیها نیز در خیمه نزد پدر آمد و عرض كرد: «شما را چه شده است! می بینم كه نزدیك است روحت پرواز كند و جان باخته ای، و چشم به این سو و آن سو می گردانی، برادرم علی كجاست؟».
امام فرمودند: این گروه لئام او را كشتند. سكینه از شنیدن این خبر فریاد زد :« وا أخاه وا مُهجَةَ قلباه» و خواست از خیمه بیرون رود. آن حضرت منع نموده فرمود: «از خدا بپرهیز و صبر پیشه كن».
گفت: «پدر جان، چگونه صبر كند كسی كه برادرش كشته، و پدرش آواره شده است»
حضرت فرمودند: انّا لله وَ ا ِنّا اِلیه راجِعون.
«لعنت الله علی القوم الظالمین»




نوع مطلب : اصحاب الحسین علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سال تاسیس هیات : 1322 هجری شمسی

روابط عمومی : 09153190600

سامانه اختصاصی پیامک هیات : 10009153190600

ایمیل مدیر وبلاگ : mahdy.2574@gmail.com


باسلام خدمت شمابازدیدکننده محترم! هدف از طراحی این وبلاگ ، معرفی یکی از هیات های مذهبی خیلی قدیمی در شهر مشهد مقدس می باشد که در سال 1322 هجری شمسی توسط عده ای از جوانان محله نوغان مشهد با هدف برپایی جلسات آموزشی و تلاوت قرآن کریم تاسیس گردیده و در شبهای جمعه بصورت "دوره قرآن" در منازل اعضاء برگزار و بحمداله به برکت آن جوانان عزیز که تاکنون عده زیادی از آنان به رحمت ایزدی پیوسته اند و عده ای از آنان نیز درقید حیات می باشند این جلسات همچنان پا برجاست . بیش از هفتاد سال از تاسیس این هیات می گذرد و این جلسات بسیار باشکوهتر و پربار تر از آن ایام و همراه با مراسم سخنرانی،مداحی، مسابقه فرهنگی ، مناسبتهای ویژه و...برگزار میشود. یکی از محاسن جلسات این هیات ، این است که ضمن حفظ سنتهای قدیمی برگزاری جلسات قرآن، سینه زنی و مداحی ، تغییراتی در جهت تنوع و به روز بودن صورت گرفته است از جمله برگزاری مسابقات دوستانه ورزشی،اطلاع رسانی آدرس جلسات ، مناسبتهای مذهبی و یادآوری سالگرد درگذشتگان جلسه و ... از طریق سامانه خصوصی هیات می باشد . افراد زیادی از اعضای این هیات از بدو تاسیس تاکنون برای برپایی و روشن نگاه داشتن چراغ این هیات زحمت کشیده اند و هم اکنون به رحمت خدا رفته اند که انشاالله چنانچه توفیق باشد سعی خواهد شد اطلاعاتی راجع به آنان جمع آوری و درهمین وبلاگ به معرفی آنان بپردازیم . ضمن اینکه این جلسه تعدادی شهید نیز در هشت سال دفاع مقدس تقدیم انقلاب کرده است که حتما به صورت ویژه سعی خواهم کرد زندگینامه ، وصیتنامه و خاطراتی از نزدیکان این شهدای عزیز در آینده ای نزدیک منتشر نمایم . چنانچه شما بازدید کننده محترم از وابستگان و آشنایان و یا اعضای این جلسه می باشید و اطلاعاتی راجع به شهدا و مرحومین این جلسه دارید و یا تمایل به همکاری دارید میتوانید میتوانید ضمن اعلام نظر، شماره تماس و ایمیل خود را از طریق ایمیل mahdy.2574@gmail.com اعلام نمایید تا مطالب شما نیز منتشر گردد.

*******************

توضیح : با توجه به تنوع مطالب این وبلاگ ، برای مطالعه مطلب مورد نظر، ابتدا به قسمت موضوعات رفته و موضوع مطلب مورد نظر را انتخاب نمایید تا تمامی پستهای مرتبط با آن موضوع برایتان بصورت پیوسته وپشت سرهم نمایش داده شود.

مدیر وبلاگ : مهدی رجبی مشهدی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پخش زنده حرم
وصیت شهدا