تبلیغات
هیات جوانان بنی هاشمی نوغان مشهد - اصحاب الحسین علیه السلام (11) - حضرت عباس علیه السلام
 
هیات جوانان بنی هاشمی نوغان مشهد
من از کودکی عاشقت بوده ام ؛ قبولم نما گرچه آلوده ام

عباس بن علی بن ابی طالب، مکنّی به ابوالفضل، در روز چهارم ماه شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشود و در سال شصت و یکم هجری به شهادت رسید. سنّ مبارکش را هنگام شهادت سی و چهار سال نوشته اند. از این مدت چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و نُه سال با برادرش امام مجتبی علیه السلام و یازده سال با امام حسین علیه السلام زیست.

مادرش فاطمه دختر حزام از قبیله بنی کلاب، مکنّی به امُ البنین می باشد که پس از شهادت حضرت فاطمه علیها السلام به پیشنهاد عقیل امیرالمؤمنین علیه السلام او را به همسری برگزید، چرا که آن حضرت از عقیل خواستار همسری از تبار دلاوران نام آور شد تا فرزندی دلیر و شجاع برای او آورد و عقیل امُ البنین علیها السلام را به آن حضرت پیشنهاد نمود. ثمره این ازدواج چهار فرزند به نام های عباس، عبداللَّه، جعفر و عثمان بود.
گویا عباس علیه السلام فقط برای یاری و جانفشانی برای برادرش آفریده شده بود چرا که پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام در آخرین شب حیاتشان، عباس علیه السلام را در آغوش گرفت ه، به سینه خود چسبانیدند و چشمان او را بوسه زدند و فرمود ند:
« پسرم، به زودی در روز قیامت به وسیله تو چشم من روشن می گردد، فرزندم، چون روز عاشورا فرارسید و داخل شریعه شدی، مبادا آب بیاشامی در حالی که برادرت حسین تشنه است »
این مواسات و جانفشانی آنقدر ارزشمند است که در روز محشر که تمام خلائق حتی انبیاء اولوالعزم و شهدا وصالحین چشم به شفاعت پیامبر صلی الله علیه وآله دارند، آن برگزیده خدا به برادرش علی علیه السلام می فرماید: به همسرت فاطمه علیهاالسلام بگو برای شفاعت و نجات امت در این فزع اکبر چه دارد؟ علی علیه السلام پیام را به حضرت فاطمه علیهاالسلام می رساند، و آن بانو در جواب می فرمایند:
« ای امیرالمؤمنین برای ما در مقام شفاعت دو دست بریده پسرم حضرت عباس علیه السلام کافی است»
قمر منیر بنی هاشم هنگامی که سیدالشهدا علیه السلام مدینه را ترک کردند به همراه ایشان از مدینه خارج و همواره در رکاب برادر خدمتگذاری می کردند.داستان فداکاری ها، خدمات و قضایای اتفاق افتاده از مدینه تا کربلا پیرامون شخصیت عباس بن علی علیهما السلام بسیار است که به اختصار یک مورد بیان میگردد ، تا هرچند قلیل و اندک، گوشه ای از شخصیت عظیم باب الحوائج ابالفضل العباس علیه السلام آشکارشود.
روز هشتم ذیحجة الحرام ( یوم الترویه) سال شصت هجری قمری، زمانی که حجاج بیت الله الحرام عازم سرزمین عرفات بودند، یزید بن معاویه نیروهایی را - در حالی که سلاح در زیر احرام بسته بودند - گماشته بود تا امام حسین علیه السلام را در خانه ی خدا به قتل برسانند.
بنی هاشم و اصحاب سیدالشهدا علیهم السلام از این توطئه مطلع گشتند، اطراف امام علیه السلام را گرفته واز جان امام علیه السلام حفاظت می نمودند.
در این حال، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام با اجازه ی امام حسین علیه السلام بر فراز کعبه رفتند و خطاب به بنی امیه خطبه ا ی غرا وپرشوری ایراد فرمودند.
«حمد خدایی را سزاست که این کعبه را به قدوم پدر او ( اشاره فرمود به امام حسین علیه السلام) شرافت داد، مکانی که از دیرباز برای او بیت بود ولی امروز ( به یمن قدوم پدرش) قبله گردیده است.ای کافران فاجر و فاسق! آیا ادامه امر حج را برای امام پاکان و نیکان مانع می شوید؟ چه کسی سزاوارتر از او به خانه کعبه است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیک تر است؟اگر حکمت های الهی آشکار نمی شد و اسرار بلندمرتبه خداوند هویدا نمی گشت و این کعبه برای امتحان مردم نبود، هر آینه کعبه پیش از آن که امام به طواف آن بیاید، به سوی امام پرواز می کرد.به تحقیق مردم استلام حجرالاسود می کنند ( دست خود را به حجر می کشند و حجر را می بوسند) ولی حجرالاسود دست امام را می بوسد و استلام می نماید. اگر مشیت، خواست و اراده ی مولای من ( امام حسین علیه السلام) از مشیت خدای رحمان سرچشمه نمی گرفت و به آن تعلق نداشت، هر آینه همانند باز شکاری خشمگین که بر گنجشک های در حال پرواز هجوم می آورد، بر شما حمله می بردم. آیا قومی را می ترسانیدکه در کودکی مرگ را به بازی می گرفتند؟ پس حال ایشان در دوران بزرگسالی چگونه خواهند بود؟ و به جای حیوانات، جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می کردم.هیهات! بنگرید آن هم به دقت بنگرید ( سزاوار است پیرو چه کسی باشید؟) از کسی پیروی کنید که شارب الخمر است، یا از کسی که صاحب حوض و کوثر است؟ از کسی ( پیروی کنید) که در خانه ی او آوازه خوان های مست وجود دارد، یا از کسی که در بیت او وحی و قرآن است؟از کسی ( پیروی کنید) که در خانه ی او هوسرانی و آلات لهو و لعب و پلیدی است، یا از کسی که در خانه او پاکی و نشانه های خداست؟ هیهات! شما در گمراهی و انحرافی واقع شدید که قریش در آن قرار داشتند، آن ها کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اراده کردند و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان علیهم السلام را اراده نموده اید! تا زمانی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام زنده بود، کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای آنان ممکن نبود. چگونه برای شما کشتن ابی عبدالله الحسین علیه السلام امکان پذیر است، تا مادامی که من، زنده باشم؟ بیایید تا شما را به راه کشتن ( امام حسین علیه السلام) آگاه کنم، به کشتن من مبادرت ورزیده و اقدام کنید، گردن مرا بزنید تا مراد شما حاصل گردد.
خداوند شما را به مقصودی که برای آن دور هم جمع شدید، نرساند، و عمرهای شما را کوتاه، اولادتان را پراکنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت کند».
ابالفضل العباس علیه السلام در سرزمین کربلا علمدار سپاه حسینی بود که از روز دوم محرم و ورود به کربلا اتفاقات زیادی رخ داده که فقط به گوشه ای از این ماجرا در روز عاشورا پرداخته می شود.
ظهر عاشورا پس از اقامه نماز و به شهادت رسیدن اصحاب سیدالشهدا علیه السلام چون آن جناب تنهائی برادرش را دید، خدمت آن حضرت آمده عرض کرد: ای برادر، مرا رخصت می فرمائی که جان خود را فدای تو گردانم ؟
حضرت از شنیدن این سخن گریه شدیدی نمود، سپس فرمود: ای برادر، تو علمدارسپاه منی، چون تو کشته شوی لشگر از هم پاشیده شو د.
حضرت عباس علیه السلام عرض کرد: ای برادر، سینه ام تنگ شده و از زندگی دنیا سیر شده ام و اراده دارم از این جماعت منافق خونخواهی کنم.
امام حسین علیه السلام فرمود: حال که قصد میدان داری به سمت فرات برو و کمی آب برای کودکان مهیا کن. حضرت عباس علیه السلام به سوی لشکر حرکت نمود و آن ها را نصیحت و موعظه کرد. لکن در قلب آن سنگ دلان اثر نکرد.
وبعد به صدای بلند فرمود: ای عمرسعد، این حسین فرزند رسول خداست که اصحاب و اهل بیت او را کشته اید، و این ها عیال و اولاد او هستند که تشنه می باشند، به آن ها آب دهید که قلبهایشان از تشنگی آتش گرفته است .
کلام آن بزرگوار در دل بعضی از آن ها اثر کرد و گریه کردند؛ و لکن شمر ملعون به صدای بلند فریاد کرد: ای پسر ابوتراب، اگر تمام زمین آب باشد، قطره ای از آن را به شما نمی دهیم تا در بیعت یزید داخل شوید.
خدمت برادر برگشت و آنچه شنیده بود به عرض رسانید.
لختی بعد صدای العطش اطفال برادر ، به گوشش رسید. سوار بر اسب خود شد و نیزه بدست گرفت، مشکی برداشت و آهنگ فرات نمود ( شاید آبی بیاورد) چهار هزار نفر موکل فرات بودند. دور آن جناب را احاطه کرده و بدن شریفش را تیرباران نمودند. آنچنان بدن او را آماج تیر قرار دادند که زره بر تن وی همچون خارپشت می نمود.
آن شیر بیشه ی شجاعت بر ایشان حمله کرد و رجز خواند، از هر طرف که حمله می کرد لشکر را متفرق می ساخت تا آنکه بروایتی هشتاد تن را به دوزخ فرستاد و وارد شریعه شد، و خود را به آب فرات رسانید.
از زحمت گیر و دار و شدت عطش جگرش تافته بود خواست آبی بیاشامد و کفی از آب برداشت، تشنگی حسین علیه السلام و اهل بیت او را به یاد آورد، و فرمود:
« والله لا أذوق الماء و سَیِّدی الحُسَین ع َطشان»
آب را از کف بریخت، و مشک را پر آب نمود و بر کتف راست افکند و از شریعه به بیرون شتافت و متوجه خیمه ها شد . لشکر چون چنین دید راه را بر او گرفت، و از هر طرف او را احاطه کرد.
آن حضرت چون شیر خشمناک بر آن ها حمله می کرد و به راه خود ادامه می داد ناگاه نوفل ازرق کمین کرده، از پشت نخل بیرون آمد، و حکیم بن طفیل او را کمک کرده، ضربتی بر آن جناب زدند و دست راست آن بزرگوار را قطع کردند.
آن جناب مشک را بدوش چپ افکند و شمشیر را به دست چپ داد و بر یزیدیان حمله می کرد، و این رجز را می خواند:
«به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، من پیوسته از دین خود و از امامی که به راستی به یقین رسیده و فرزند پیامبر پاک و امین صلی الله علیه و آله و سلم است حمایت می کنم!»
پس جنگ نمایانی کرد تا ضعف بر او چیره شد. در این هنگام حکیم بن طفیل طائی که پشت درختی در کمین بود ضربتی بر دست چپ او فرود آورد و عباس علیه السلام چنین رجز خواند:
«ای نفس از کافران مهراس و به رحمت ایزد بزرگ و همنشینی با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بشارت باد، اینان به ستم دست چپم را بریدند؛ پروردگارا ایشان را به آتش شرربار دوزخ درافکن!»
مشک را به دندان گرفت و همت نمود تا آب را به لب تشنگان خیمه ها برساند که تیری بر مشک آب آمد و آب به زمین ریخت، و تیر دیگر بر سینه اش رسید و از اسب افتاد و فریاد نمود: برادر، برادرت را دریاب.
بنوفل بن ازرق عمودی آهنین بر فرق مبارکش ز د و بر اثر آن عمود فرق سر از هم بشکافت و شکستگی سر نزدیک دماغ رسید.
جناب امام حسین علیه السلام چون صدای برادر شنید خود را به او رسانید، چون برادر را به آن حالت دید، قطرات اشک از دیده جاری نمود و فرمود:
«الآنَ انْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حیلَتی و شَمِتَ بی عدوّی »
اکنون کمرم شکست و رشته تدبیر و چاره من گسسته شد و دشمن به من گستاخ شد.
از کثرت جراحات وارده بر عباس علیه السلام، حضرت امام حسین علیه السلام نتوانست او را به خیمه ابدان شهداء حمل نماید. پس جسم شریف و قطعه قطعه برادر را در کنار فرات گذاشت و با چشمی گریان و قامتی خمیده و محزون به خیمه ها برگشت وناله سرداد:
آیا فریاد رسی هست که به فریاد ما برسد؟ آیا پناه دهنده ای هست که مارا پناه دهد؟ آیا طالب حقی هست که مارا یاری کند؟آیا کسی هست که از آتش جهنم بترسد و از ما دفاع کند؟
« سکینه جلو آمد و از عمویش سؤال کرد. حضرت جواب اورا با پایین کشیدن عمود خیمه ابالفضل علیه السلام دادند در این هنگام به مخدرات فرمودند که لباس اسیری بر تن کنید که دیگر حمایت کننده خیام و علمدار کاروان به شهادت رسید.
حضرت زینب علیها السلام فریاد برآورد: وای برادر، وای عباس، وای از هلاکت ما بعد از تو. زنان گریه کردند و امام حسین علیه السلام با آن ها گریه می کرد و می فرمود: وای بعد از تو - ای برادر - ما ضایع شدیم.»
نقل شده است هنگام تعمیر نمودن قبور شهداء از مرحوم سید بحرالعلوم سؤال کردند: قبر هر یک از شهداء را به فراخور قامت آن شهید یافتیم مگر قبر ابوالفضل علیه السلام که خیلی کوچک بود با آنکه:
« حضرت عباس مردی بلند قامت، زیبا و خوش سیما و قوی بود، و چون بر اسب تنومندی سوارمی شد زانوهای مبارکش تا سر اسب بلند بود، وپاهایش به زمین کشیده می شد».
مرحوم سید بحرالعلوم از شنیدن این سؤال آنقدر گریست که بی هوش شد، چون به هوش آمد فرمود: روز دوازدهم بعد از آنکه حضرت زین العابدین علیه السلام اجساد شهداء را به خاک سپرد، کنار نهر علقمه آمد هر چه خواست جسم شریف و قطعه قطعه ی عمویش عباس را حرکت دهد، و نزد قبر شهدا بیاورد نتوانست. چون دید بدن مثل گوشت کوبیده و قطعه قطعه است، لذا همان جا به خاک سپردند، و اعضای قطع شده را جمع کرده در قبر نهادند و این دلیل کوچکی قبر، است.

«لعنت خدا بر قاتلانش»




نوع مطلب : اصحاب الحسین علیه السلام، 
برچسب ها : تاسوعا، عاشورا، قمر بنی هاشم، عباس، ابوالفضل، ابوفاضل، قمر،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سال تاسیس هیات : 1322 هجری شمسی

روابط عمومی : 09153190600

سامانه اختصاصی پیامک هیات : 10009153190600

ایمیل مدیر وبلاگ : mahdy.2574@gmail.com


باسلام خدمت شمابازدیدکننده محترم! هدف از طراحی این وبلاگ ، معرفی یکی از هیات های مذهبی خیلی قدیمی در شهر مشهد مقدس می باشد که در سال 1322 هجری شمسی توسط عده ای از جوانان محله نوغان مشهد با هدف برپایی جلسات آموزشی و تلاوت قرآن کریم تاسیس گردیده و در شبهای جمعه بصورت "دوره قرآن" در منازل اعضاء برگزار و بحمداله به برکت آن جوانان عزیز که تاکنون عده زیادی از آنان به رحمت ایزدی پیوسته اند و عده ای از آنان نیز درقید حیات می باشند این جلسات همچنان پا برجاست . بیش از هفتاد سال از تاسیس این هیات می گذرد و این جلسات بسیار باشکوهتر و پربار تر از آن ایام و همراه با مراسم سخنرانی،مداحی، مسابقه فرهنگی ، مناسبتهای ویژه و...برگزار میشود. یکی از محاسن جلسات این هیات ، این است که ضمن حفظ سنتهای قدیمی برگزاری جلسات قرآن، سینه زنی و مداحی ، تغییراتی در جهت تنوع و به روز بودن صورت گرفته است از جمله برگزاری مسابقات دوستانه ورزشی،اطلاع رسانی آدرس جلسات ، مناسبتهای مذهبی و یادآوری سالگرد درگذشتگان جلسه و ... از طریق سامانه خصوصی هیات می باشد . افراد زیادی از اعضای این هیات از بدو تاسیس تاکنون برای برپایی و روشن نگاه داشتن چراغ این هیات زحمت کشیده اند و هم اکنون به رحمت خدا رفته اند که انشاالله چنانچه توفیق باشد سعی خواهد شد اطلاعاتی راجع به آنان جمع آوری و درهمین وبلاگ به معرفی آنان بپردازیم . ضمن اینکه این جلسه تعدادی شهید نیز در هشت سال دفاع مقدس تقدیم انقلاب کرده است که حتما به صورت ویژه سعی خواهم کرد زندگینامه ، وصیتنامه و خاطراتی از نزدیکان این شهدای عزیز در آینده ای نزدیک منتشر نمایم . چنانچه شما بازدید کننده محترم از وابستگان و آشنایان و یا اعضای این جلسه می باشید و اطلاعاتی راجع به شهدا و مرحومین این جلسه دارید و یا تمایل به همکاری دارید میتوانید میتوانید ضمن اعلام نظر، شماره تماس و ایمیل خود را از طریق ایمیل mahdy.2574@gmail.com اعلام نمایید تا مطالب شما نیز منتشر گردد.

*******************

توضیح : با توجه به تنوع مطالب این وبلاگ ، برای مطالعه مطلب مورد نظر، ابتدا به قسمت موضوعات رفته و موضوع مطلب مورد نظر را انتخاب نمایید تا تمامی پستهای مرتبط با آن موضوع برایتان بصورت پیوسته وپشت سرهم نمایش داده شود.

مدیر وبلاگ : مهدی رجبی مشهدی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پخش زنده حرم
وصیت شهدا